:: سفر به سرزمین مجاهدان ـ 2 ::
هر کدام از این عکسها، داستانی دارند به غایت مفصل و خوشخوراک! اما، فعلاً این فصلِ امتحانات دستانمان را بسته برای پخت و پزِ مناسب!
به بزرگواری خودتان میل کنید و اگر هم نه، به...!! ببخشید، شما به روح اعتقاد دارید!؟

* ابوحامد در سالهای نه چندان دور! *
نیروهای تحتامرش هم در عکس دیده میشوند؛ که توسط خود ابوحامد، آموزش دیدهاند. میروند برای شرکت در یک مراسم رسمیِ حزبالله.

* همان مراسم بالایی، از نمایی دیگر *

* ابوحامد با تریپ رمبویی و مسئول منطقه ... / مانور اقتدار حزبالله در لبنان / سال 2008 *
وقتی انجام شد که برخی گروههای داخلی، پاشان را درازتر کردند از گلیمشان! / کاردی را که اینجور بغل زده و کمشباهت به شمشیر تیپو سلطان نیست، از میدان امام حسین(ع) تهران خریده بود!! حالا باز بگویید فروش سلاح سرد، باید ممنوع شود!

* ابوحامد، در حالی که ما دعای فرج را زمزمه میکردیم / جنوب لبنان *
حالا، بهتر میفهمم که چطور میشود سینه به سینه شد با رعبآورترین امکانات نظامی جهان، و نلرزید!
البته، قیافهی متفکر من، از پسِ کله هم مشخصه! تف تو ریا!!

* ابوحامد در حال صحبت و خاطرهگویی / رستوران زنجیرهای الجواد، متعلق به شیعیان! / منطقهی ضاحیهی بیروت *
این رو زدم که فکر نکنید ما فقط به فکر شهادت بودیم! بابا جون، شهید شدن هم قوت میخواد! باید جون داشته باشیم که بعداً بدیمش یا نه!؟
اون برادری هم که صورتش رو مخفی کردم، مسئولمون بود. چون خودش این جور مسائل رو مراعات میکرد و تأکید داشت، من هم رعایت حالشو میکنم! اصلاً، خراب رفاقتم من!

* باز هم الجواد! / اما، این بار، در صور / در حال تماشای ویژه برنامهی شبکهی المنار از افتتاح "نمایشگاه مقاومت اسلامی در ملیتّا" *